السيد محمد باقر الصدر ( مترجم : رضا اسلامى )
22
دروس في علم الأصول ( الحلقة الأولى ) ( قواعد كلى استنباط ) ( فارسى )
خاطراتى از زندگى استاد شهيد سيد محمد باقر صدر 1 . شهيد صدر مىفرمودند : روزى كه كتاب فلسفتنا را نوشتم خواستم آن را به نام « جماعة علماء نجف » چاپ كنم ؛ ولى آنها دربارهء بعضى از مطالب كتاب اشكالاتى داشته و خواستار اجراى تعديلاتى بودند كه من صحيح نمىدانستم . پس مجبور شدم به نام خودم چاپ كنم . بعد كه كتاب بيرون آمد و شهرت جهانى پيدا كرد و آوازهء مؤلفش همه جا پيچيد ، شهيد صدر مىفرمودند نمىدانم آيا اگر از اول مىدانستم چنين شهرتى براى من درست مىكند ، باز هم راضى بودم به نام « جماعة علماء نجف » چاپ شود يا نه ؟ 2 . يكى از شاگردان استاد شهيد راه خويش را از او جدا كرد و در غياب ، استاد را مورد حمله قرار مىداد و از او بدگويى مىكرد . روزى كه در محضر ايشان بوديم ، از آن شخص سخن به ميان آمد . فرمودند من هنوز او را عادل مىدانم . آنچه او مىگويد به خاطر اعتقاد خطايى است كه پيدا كرده است ، نه از روى بىتوجّهى به دين . 3 . روزى به خواص شاگردانش فرمودند : روش معمول حوزه ، كه به فقه و اصول اكتفا مىكنند ، صحيح نيست ؛ بايد معلومات ديگرى هم داشته باشيد . سپس آنها را به مباحثهء كتاب فلسفتنا امر كرد . سرانجام قرار مباحثهاى بين رفقا در منزل ما گذاشته شد . در ساعت مقرر كه خواستيم مباحثه را شروع كنيم ، ناگهان استاد وارد شد و فرمود من معتقدم الآن مجلسى در نزد خدا بهتر از مجلس شما ، كه در معارف اسلامى بحث مىكنيد ، نيست . پس خواستم در برترين مجلس حضور يابم . 4 . در اوايل آشنايى من با ايشان ، بحث ترتّب را مىفرمودند . تا انتهاى اين بحث در درس شركت داشتم ، ولى بعدا به خاطر مشكلاتى تصميم گرفتم درس را ترك كنم . ايشان كه فهميدند ، از من خواستند از تصميم خود برگردم و فرمودند اگر پنج سال اين درس را ادامه بدهى ، من ضامن هستم كه مجتهد شوى . من مشكلات زندگى و عذر خود را بيان كردم . پس از مدتى دوباره به درس حاضر شدم تا اينكه پنج سال يا بيشتر از